۱۶
باز پرستوهای غربت
از دیاری دور
به سوی من کوچ کردند
و دلم سنگینی
اندوخته خاکستری رنگی را
تحمل می کند
که بی هیچ درنگی
سالهای مرا در بر می گیرد
باز پرستوهای غربت
از دیاری دور
به سوی من کوچ کردند
و دلم سنگینی
اندوخته خاکستری رنگی را
تحمل می کند
که بی هیچ درنگی
سالهای مرا در بر می گیرد
خوب سر مچت را گرفتم
پس تو همونی
ساختار متکامل یک مرد
غریب در میان کبوترانت
از طرف خودم
و
محمدیان
میزانی
دلیری
فیض خواه
دروکی
جوادی
تیموری
و
…