هزار سال پیش

خورشید در اعماق دریاچه ای داغ

در نزدیکی دورترین

درخت سرزمین ما

ایستاده بود

و مردمان

از انتهای افق

از دریاچه خورشید

نور می بردند

یک روز پری کوجکی آمد

و در آب فرو رفت

و آن دریاچه

از آن پری کوچکی شد

که آب داغ را دوست می داشت

و آسمان که همرنگ دریا بود

از آن خورشید

هر غروب آنها

به هم می رسند

و من می دانم

که خورشید به آرامی سلام می کند

و پری کوچک به آرامی می خوابد


نوشتن نظر