.

تاریخ: ۳۰ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۲۳:۲۷

کویر من نم باران می خواهد
و دست هایی
که آرام آرام دعا زمزمه کند
تا بجوشد زم زم
از کنار پا های غربت

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)

.

تاریخ: ۲۹ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۲:۳۰

حلقه عاشقانه های من
با کمی اغماض
در انگشت کوجک تو
می رود
اما سالهاست
حلقه های عاشقانه های مرا
حراج می کنند
من دلتنگی هایم را حلقه می کنم
امشب حلقه ای دیگر خواهم ساخت
از جنس بلور
تا مرا شفاف تر ببینی
من اینجا ایستاده ام
ه دلتنگی هایم
که دانه دانه حلقه می شود
باز دلم گرفته است
باز دلم گرفته است

دسته‌ها: شعر | نظرات (۴)

.

تاریخ: ۲۸ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۱

در راه که می آمدم
دست هایت را
پشت پنجره های غربتم دیدم
مرا بخوان که پروانه های دیارم
سال هاست فراموشم کرده اند
من سال را برای تو زیستم
و می دانم دست هایم
عاشق تر از آن بود که بخوانیم
کاش سر انگشتان من برای تو
آشنا بود

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

.

تاریخ: ۲۸ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۰

امروز قبل از بیدار شدنم
آواز می خواندم
بعد از بیدار شدنم
آواز می خواندند
گریستنم نمی آمد
لبخند هم
برزخی در پهنای افق
مرا نگاه می کرد
من در آوازم ترا می خواندم
و چشم هایم نگاه ترا درو می کرد
کاش می آمدی باز
کاش پنجره باز نگاه من
قاب حضور تو می شد باز

دسته‌ها: شعر | نظرات (۰)