تاریخ: ۰۶ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۲

در راه برایت

 

سوت می زدم

 

آواز می خواندم

 

و گاهی ماه را نگاه می کردم

 

از حصار پشت پنجره

 

نگاهم نمی کنی

 

آوازم نمناک تر می شود

 

و دلم عاشق تر

 

دیوار ها به من فکر می کنند

 

و زمین صدایم می کند

 

آوازم آرام می گیرد

 

و  برای نگاهت

 

شبی دیگر

 

خواهم آمد

 

در راه برایت

 

سوت می زنم

 

آواز می خوانم

 

دسته‌ها: شعر | نظرات (۵)

تاریخ: ۰۵ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۲:۳۹

امروز دلم آرام می گیرد
با تو حرف خواهم زد
از هبوط ستاره ها
از نبض غریب باران
از دلم که چقدر دیر آرام می گیرد

دسته‌ها: شعر | نظرات (۶)

تاریخ: ۰۳ / ۰۷ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۱:۱۸

پرواز کمی جلو تر بود

آسمان آبی بود

پرنده ها کم کم می آمدند

            کم کم می رفتند

دشت صدایم می کرد

نمی دانم پرواز را فراموش کرده ام

یا دشت ها سبز تر شده اند

دست هایم طاقت پرواز ندارند

             کمی پایین تر بیا 

دسته‌ها: شعر | نظرات (۴)

تاریخ: ۳۱ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۱:۰۳

عاشقانه هایم را می آوردم
در  راه همه شکستند
 چشم هایم را آب گرفت 
راستی چسبی می شناسی
که دلتنگی هایم را دانه دانه برایت بچسبانم
یا نسیمی که آرام
غبار دلتنگی های مرا معنی کند
دیشب در خواب پروانه ای آمد
بر شانه هایم  نشست و رفت
نمی دانستم تعبیرش
  عاشقانه های شکسته است
کاش پروانه ها می آمدند
کاش عاشقانه هایم شکستنی نبودند
کاش نسیمی می آمد
کاش دلم آرام می گرفت

دسته‌ها: شعر | نظرات (۴)

تاریخ: ۲۸ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۲۳:۰۶

امروز دست هایم را برایت پست کردم
کمی بوی غربت می دهد
و انار کال
برای پرواز الهام خوبی ست

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۱۸ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۲۳

سبز شو

سبزتر از غربت پروانه های عاشق

سبز شو

سبزتر از دشت های دلم که آرام گرفته است

سبز شو

سبزتر از دستهای پریشان همیشگیم

سبز شو

سبزتر از شعرهای همسایگیم

عاشقانه نگاهت می کنم

شاید سبز شوی

شاید…


دسته‌ها: شعر | نظرات (۵)

تاریخ: ۱۴ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۵۸

فردا غروب کمی زود می آید

این پیامی الهی

برای دست های توست

کمی دیر تر بخوابیم

شاید صبح آهسته تر بیاید

و دست هایت

پرواز را فراموش کنند

نگاه کن شب هبوط می کند

راستی صبح … 

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)

تاریخ: ۱۲ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۵

در کنار کدام غروب

ایستاده ای

ای گلبرگ ترک خورده سالها

به سراغم

بیا

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۱۰ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۲۶

بطری های خالی را

سالهاست که رنگ می کنند

تا فراموش نکنیم

زمین هنوز سیاه است

و من

به پسری می اندیشم

با سنگی در دست

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)