تاریخ: ۰۷ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۳:۴۹
من آمدم
تا دشت های غربت ترا
درو کنم
من آمدم
تا دست هایی که ترا عاشقند
نوازش کنم
تا پروانه های دیار ترا
رنگ کنم
آمده ام پرواز را
در چشم های تو نگاه کنم
آمده ام دلتنگی هایم را جار بزنم
مرا نگاه کن
که نگاه تو
دست های مرا سبز می کند
من همیشگیٍ ترا عاشقم
من در این کویر ایستاده ام
تا پروانه ای چشم های مرا نوازش کند
کاش می آمدی
کاش
تاریخ: ۰۳ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۹:۵۰
باد موهای زن را
با دریا هماهنگ کرد
و چون لشکری خسته
به سوی غربت اندیشه های دور پناه آورد.
شن ها شاهدی مومن بودند
و ارام بر هم غلتیدند
و زمان، اندیشگی خود را
فراموش کرد
تاریخ: ۰۲ / ۰۶ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۲:۳۳
صدایی می آید
مرا نمی خواند
اما می آید
من در آستانه طلوع
دست هایم در غروب
دلم پرواز می کند
آرام و بی صدا
کاش عاشق تر بودم
صدایی می آید
مرا نمی خواند
اما می آید
تاریخ: ۳۱ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۲۱
گوش هایم را
بر زمین می گذارم
آرام صدایم می کند
می دانم سنگینم
به وزن دلتنگی اسطوره ای قدیم ست
که سالهاست
فراموش شده است.
تاریخ: ۲۸ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۱۳
اینجا دشت ها
عمودی اند
نمی شود افق را دید
خورشید هر صبح
هبوط می کند
و هر شب طلوع
مردمان اینجا ایستاده می خوابند
برایم از آنجا بگوید
می ترسم بوی سیب را
فراموش کنم
راستی سارها هنوز می خوانند؟
برایم کمی بوی نارنج پست کنید
راستی دلم گرفته است
تاریخ: ۲۶ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۸
ساعت های آویخته
و زمانی که قطره قطره می چکد
و مردی در آن سوی کوه ها
با ساعت مچی اش
به دنبال دریاست
و من به یاد
ساعت های آویخته ام
و زمانی که فقط
پاهایم را در برگرفته است.
تاریخ: ۲۵ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۰
دریا
دریا
دریا
دریای ملتهب دیدارمان
که هیچ
قایقی
در افقش
نیست
دریا
دریا
دریای غم گرفتۀ سبز
و غروبی
که هیچ گاه
پایانی ندارد
دریا
دریا
دریای خاموش
که هیچ نسیمی موج کوچکی
نمی سازد
دریا – دریا – دریا
تاریخ: ۲۴ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۲۰
سنگین ترین نگاهت
در آستانۀ
یک غروب
یادم هست
و دستهایم سایه بانی است
بر گیسوانت
تا ماه
چشم به آن ندوزد
تاریخ: ۲۳ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۲:۰۴
غروب
سال ها پیش
اتفاق افتاد
و دیگر باز نگشت
ای آدم های سده ای پیر
برخیزید
و خورشید را تعریف کنید