تاریخ: ۰۷ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۸

نه ماه

نه هیچ زیبای دیگری

ازاین پس

چشمهایم را

خیره نخواهد کرد

چون

همیشه به یاد خواهم داشت

غبار نشسته بر

قامتش

به بادی محتاج است

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۰۶ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۵

میان گیسوان تو

گل های سپیدی

روییده اند

که نخستین نگاه مان را

در روزی گرم

به یاد می آورند

روزی که

گلها

از چشمان تو

برآمدند:

شرمی

پنهان

در گیسوانت.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)

تاریخ: ۰۵ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۱:۵۳

سر از زمین بردار

دیار ما

درانتظار نگاه تو

می سوزد.

بیا تا زمین عاشق

بر تنگنای سکوتت

بشکفد

تا زمین، آرزوی دیرینه اش را

باز ببیند

بیا غریب

غربتت دلتنگی

نخواهد داشت، بی شک

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۰۴ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۲:۴۶

سبزینگی حیات

در لابه لای

سنگ فرش

کوچه باغ های

                  اساطیر دور

                              می رویند

و کودکان ِ بازیگوش

برروی آن پا می نهند

و شاد

آسمان را

که دیگر قرمز است

                        می نگرند

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۰۳ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۲

امشب آخرین فرصت است
نگذاریم
آدم را از بهشت برانند
اگر من خوابم برد
تو نخواب

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)

تاریخ: ۰۲ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۶

تصویرم را در باغچه ای دور

خواهم کاشت

و گیاهانی که از آن

می رویند

نقشی از ارواح اساطیری

خواهند بود

که در سده های دور

به خاطر یک اشتباه کشته شده اند

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۰۱ / ۰۵ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۲

بیا به آب

به خاک

به آفتاب

فرصت دهیم

بیا کمی

دشت را بنگریم

بیا ببین باد

از لابه لای

برگ های درخت

می گذرد

بیا که اگر نیایی

منظر خورشید

کم کم غروب می کند

بیا ببین

من 

آمده ام.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۴

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۴۲

دلم سنگینی یک برگ را
می شناسد
و تمام
حضور غربت را.

به یاد کدام ستاره ای
ای اندیشۀ پاک
هموارترین پرواز

یادم هست
و خورشیدی که در لا به لای
موهایت لانه کرده است
و من که دست هایم را
به خیال واهی رسیدن
به آسمان پیوند می زنم.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۳

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۷

نام آن کبوتر سفید
هنوز یادت هست
سالهاست که در ذهن کودکان
نقش مغشوشی
از آن مانده است

و آدم مذلت ماست
کا گناهی هنوز در سینه مان
سنگینی می کند.

هبوط یک فرشته
که سالها دور اتفاق افتاد
دیگر یاد هیچ کس نیست

« و مرگ از پنجره های شب آلود
و از درون درختان سیاه
به ما می نگرد. »

و کبوتر سفید
یادت هست

تاریخ هنوز
مدح می گوید
و اساطیر زمین
مرده اند

کودکان می روند
تا اعدام کسی را ببینند
که چشم مهربانی را تجربه نکرده است

« و مرگ از پنجره های شب آلود
و از درون درختان سیاه
به ما می نگرد. »

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۲

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۰

شب
از کنار ماه
مغرور گذشت
ماه سنگینی شب را تحمل کرد
و اندیشه کنان دریافت
که شب این بار سنگین تر بود

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)