۱۴

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۴۲

دلم سنگینی یک برگ را
می شناسد
و تمام
حضور غربت را.

به یاد کدام ستاره ای
ای اندیشۀ پاک
هموارترین پرواز

یادم هست
و خورشیدی که در لا به لای
موهایت لانه کرده است
و من که دست هایم را
به خیال واهی رسیدن
به آسمان پیوند می زنم.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۳

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۷

نام آن کبوتر سفید
هنوز یادت هست
سالهاست که در ذهن کودکان
نقش مغشوشی
از آن مانده است

و آدم مذلت ماست
کا گناهی هنوز در سینه مان
سنگینی می کند.

هبوط یک فرشته
که سالها دور اتفاق افتاد
دیگر یاد هیچ کس نیست

« و مرگ از پنجره های شب آلود
و از درون درختان سیاه
به ما می نگرد. »

و کبوتر سفید
یادت هست

تاریخ هنوز
مدح می گوید
و اساطیر زمین
مرده اند

کودکان می روند
تا اعدام کسی را ببینند
که چشم مهربانی را تجربه نکرده است

« و مرگ از پنجره های شب آلود
و از درون درختان سیاه
به ما می نگرد. »

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۲

تاریخ: ۳۱ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۰

شب
از کنار ماه
مغرور گذشت
ماه سنگینی شب را تحمل کرد
و اندیشه کنان دریافت
که شب این بار سنگین تر بود

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۱۱

تاریخ: ۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۲۸

دشت فراخ بود
دستهای من کوچک
به اندازه وسعت دلم
چشمهایم سبزها را درو کرد
کاش دلم
وسعت بیشتری داشت.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۳)

۱۰

تاریخ: ۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۴۵

دیشب باران آمد
و من دستهایم را
به روی ماه کشیدم
هنوز تر بود.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۹

تاریخ: ۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۵۲

ما باید برویم
هنوز کمی خاک برای کاشتن مانده است
هنوز نوازش دستهایمان
برای رویش زمین کافی نیست.
هنوز باید دلمان بتپد
تا احساس سبز گیاه را
لمس کنیم.
هنوز باغهایی هست
که چشم انتظار ماست
بیا برویم
تا گل آفتابگردان
چند قدم باقیست

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

۸

تاریخ: ۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۱۱:۱۷

بیا طلا درو کنیم
دشت آماده است
بیا مهر را
پهن کنیم
بساط عشق بچینیم
کمی آن طرفتر
بوی نان می آید.

دسته‌ها: شعر | نظرات (۵)

۷

تاریخ: ۲۶ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۰۵

نگاه کن
عشق پیوند خورده با
شاخه هلو
نگاه کن دلش را گره می زند با ریشه درخت
حالا نوبت ماست
بیا برویم درصف سبز گیاه
بایستیم
نوبتمان که رسید
دست در گردن احساس بیندازیم
عکس بگیریم
کفش دوزکها را روانه کنیم
طراوت را بو کنیم
و دل بسپاریم
به رویش دوباره زمین
نگاه کن

دسته‌ها: شعر | نظرات (۰)

۶

تاریخ: ۲۵ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۱۲

پلک هایم سنگین تر می شود
و خواب سبک تر می آید
کاش دلم
آرام می گرفت
کاش ترا ببینم
خواب

دسته‌ها: شعر | نظرات (۱)

۵

تاریخ: ۲۴ / ۰۴ / ۱۳۸۶ ساعت: ۰۰:۳۴

تو همسان پروانه ها
که دشت هایشان را عاشقند
دست های مرا دوست می داشتی
و پرواز فقط یک اشاره بود
کاش دستهایم همیشگی بودند

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)