تاریخ: ۲۲ / ۱۰ / ۱۳۹۰ ساعت: ۰۱:۲۴
ظهر کوچه های کودکی
بوی خواب می دهد
و دست های نجابت
بوی سرکه
شب ها ماه که می آید
انگار کوچک تر است
کودکیم بزرگ بود
تاریخ: ۰۴ / ۰۱ / ۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴۳
من گم شده ام
کسی مرا پیدا کند
از کوچه پس کوچه های
شرمساری
ریسمان چشم های من
در نی نی نگاه تو
گم شده است
نشانی ام
دست های توست
و سر انگشتانت
می رساند مرا
به آغاز بودنم
من گم شده ام
من گم شده ام
کسی مرا بیدا کند
تاریخ: ۱۱ / ۰۲ / ۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۳۹
در میان دشت های روشن دیارم
ماه بود
آینه بود
چراغ بود
و کمی سیب سبز ترش
من عاشقانه ام را
برای ماه زمزمه کردم
آینه انعکاس من و چراغ و سیب بود
به روی ماه
باران که آمد
ماه رفت
آینه آرام گرفت
سیب سبز تر شد
و دشت می تپید
من دیدم
روی تمام قطر ه های دشت
نام تو بود
تاریخ: ۰۵ / ۰۲ / ۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۳۳
دار بست
برای دار بستند
آوردند
بستند
کشتند
مردم رفتند
در چشم هاشان
شوق بود
غم بود
نگاه مات شده بیمار بود
در چشم هاشان فکر بود
غروب بود
و کمی دلتنگی
دار بست باز کردند
جان رفته بردند
او آرام مرد
بی صدا مرد
مردم آرام گرفتند
بی صدا رفتند
تاریخ: ۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۲۰
من تو را می خوانم
در دشت های سر زمینم
در گل های بی شمارش
تو را می خوانم
با پروانه های زرد و سفید و سبزش
باد تو را زمزمه می کند
در برگ های درختان
نام تو حک شده است
گوش کن
رود ها از دور
صدایت می کنند
ابر ها انتظار مرا می شناسند
می آیند و آرام می روند
من عاشقانه ام را
فریاد می زنم
دست هایم را باز می کنم
سبز می شوم
و تو از کنار ابر سفید پر باران
مرا می نگری
دست هایم لمس لطیف باران را می شناسد
چشم هایم را می بندم
می بینمت
لبخند می زنی
می روی
اشک هایم ، باران ، دست هایم
می افتند
انتظار
انتظار
انتظار …
تاریخ: ۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۸ ساعت: ۱۹:۴۶
شکستم
گفتم
یادم تو را فراموش
گفتی
یادِ،تو؛ فراموش؟
تاریخ: ۲۴ / ۰۹ / ۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۴۵
من نقطه سر اولین خط توام
و تو می نویسی مدام
من در صفحه اول دفتر
مانده ام…
تاریخ: ۲۱ / ۰۳ / ۱۳۸۸ ساعت: ۱۳:۵۳
هزار سال پیش
خورشید در اعماق دریاچه ای داغ
در نزدیکی دورترین
درخت سرزمین ما
ایستاده بود
و مردمان
از انتهای افق
از دریاچه خورشید
نور می بردند
یک روز پری کوجکی آمد
و در آب فرو رفت
و آن دریاچه
از آن پری کوچکی شد
که آب داغ را دوست می داشت
و آسمان که همرنگ دریا بود
از آن خورشید
هر غروب آنها
به هم می رسند
و من می دانم
که خورشید به آرامی سلام می کند
و پری کوچک به آرامی می خوابد
تاریخ: ۲۱ / ۰۲ / ۱۳۸۸ ساعت: ۰۰:۰۷
امروز پرنده
روی خواب من
می خواند
و مرا برد
به لمس لطیف
عاشقی
در خواب پرنده را
سنگ زدم
شیشه عاشقی ام
شکست