تاریخ: ۱۷ / ۰۲ / ۱۳۸۷ ساعت: ۲۱:۰۳

دشت‌هایی که تمام فصل‌های مرا پر می‌کرد

چه زود زرد شد،خشک شد

و من دعا می‌کنم

و فوت می‌کنم

به علف‌هایی که تعظیم کرده‌اند

و فوت می‌کنم

و برگ‌های زرد دلم پرواز می‌کنند

نگاه کن

تنها روی شانه‌های تو آرام می‌گیرند

و تو می‌روی

و با هر گام تو

برگ‌ها فرود می‌آیند

و من دعا می‌کنم

که تو در بازگشت

راه زرد خشک دلم را بنگری

دسته‌ها: شعر | نظرات (۲)

تاریخ: ۲۷ / ۰۱ / ۱۳۸۷ ساعت: ۱۵:۲۳

از دَر كه مي‌آيي

دلم پَر مي‌كشد

پَرهايش را قيچي مي‌كنم

سَر جايش مي‌گذارم

مبادا بي‌دل عاشق

سَلامت كنم

دسته‌ها: شعر | نظرات (۰)